
شاخه انگوریهرچند دورینگرانت نیستم هرچند بودی نمیدانم کجا آواره ای امروزتو همانی که آواره ام کردیاشعارم را پای خود سوزاندیرنگ حقیقت را در خود شیفتگی مفرطت جوشاندیهرچند تابوتت روی دوشم بودبی تکانبه هیچ تقلایی برای نفس نفس زدن آخرین قولم یادت هست یادت هست؟حتی روزی زمین گیر دیدنت ممکن نیستهرچند دورینگرانت نیستم هرچند بودیهرچند نگرانم بودی هر دقیقه هرثانیهدر تو بی من داشت توان کمبودیکن تقلاییدر این جمعه سیاهبی تو در من هست توان کمبودی...
ادامه مطلب