
پرxa0شده نصف صفحات دفترم از خطهای ممتد نبودنت گمان کنم دیوانه گشته ام از فراق دور بودنت البته تو به شکلیو.. و من به شکلی.. فجیعتر باور نمی کنی به دور و برت نگاه کن!؟ مرا میبینی؟ نه!تو ای مخاطب خاص دلنوشته های تنهایی امدر را باز کن از راه دور و دراز شبهای تنهایی ام تورا در باورهای خود می دیدم..هر روز هر ساعت هرثانیهحالا پشت در ایستاده ام. بیاهو در را بازکن. من جن زده از حاله های روحانیم#forz...
ادامه مطلب
ای مادرم... تو چه میگفتی و من چه... اما امروز بعد بیست سال... من به حرف تو رسیدم......
ادامه مطلب